
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری اخبار ملکان،در این کتاب که به کوشش محمدباقر امیری و طاهر پورمحمد تالیف شده، به بیان خاطرات تخریب چی شهید «رحمان لوچ» پرداخته شده است.
در بخشی از کتاب می خوانیم؛
صبح که هوا روشن شد تکه ای از پای بچه ها پیدا شد. احتمال می دادیم که مال رحمان باشد. ولی بابا علی حکیم زاده گفت: که جوراب رحمان این شکلی و این رنگی نبود؛ موقع پوشیدن جوراب کنارش بودم. این تکه پا مربوط به اسلام عظیمزاده بود که با فاصله، داشت مین های گوجه ای را مسلح می کرد.
دانش آموز شهید «رحمان لوچ» در اول اردیبهشت سال ۱۳۴۷ در شهرستان «ملکان» چشم به جهان گشود و با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهههای حق علیه باطل شد و پس از مجاهدتهای بسیار، در تاریخ ۱۲ بهمن سال ۱۳۶۵ در شلمچه به شهادت رسید.
فرازی از وصیتنامه شهید «رحمان لوچ»
با سلام بر حضرت بقیهالله و نائبش روحالله، نور چشم مسلمانان عالم و با سلام به خدمت پدر و مادر بزرگوارم، امیدوارم که همیشه سلامت بوده باشید. در سختیهای زندگی همیشه توکل بر خدا کنید و از هیچ سختی باک نداشته باشید.
پدر و مادر عزیزم! از مرگ من دلگیر نباشید و باز بر خدا توکل کنید و از برادرانم و خواهرانم و همه اهل فامیل و همه همسایگان و آشنایان حلالیت میطلبم. ای کاش هزاران جان داشتم و در راه اسلام و قرآن و الله میدادم و خون خود را برای آبیاری به ریشه درخت اسلام میریختم. فقط ترس من از این میباشد که وقتی خونم به زمین میریزد، گناهانم در نزد خدا بخشیده نشود.
در آخر وصیتنامه، همه آشنایان و فامیل و اهب خانواده را به استقامت و بردباری دعوت مینمایم و از آنها میخواهم که راه این شهیدان را ادامه دهند و دست از تلاش برندارد و همیشه پشتیبان روح خدا، خمینی بتشکن باشند، او که امید مستضعفین عالم میباشد و برپا کننده انقلاب اسلامی در سطح جهان میباشد.
بدن مرا در اول قبرستان دفن کنید؛ یعنی قسمت اول قبرستان. نماز وحشت را از یاد نبرید. شهادت شیرین است زیرا که عاشق به دیدار معشوق میرود. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار. به امید پیروزی.
انتهای پیام/
https://akhbaremalekan.ir/?p=14995
کتاب «روضه رحمان» خاطرات تخریب چی شهید رحمان لوچ از سوی انتشارات معبر آسمانی چاپ و منتشر شد.








